X
تبلیغات
نماشا
رایتل

دل نوشته های من برای تو....{ از : شکیبا }  چاپ

تاریخ : شنبه 25 دی‌ماه سال 1389 در ساعت 12:19 ب.ظ

 ... عمه از بابا می گوید برایم:

 ...... 

 دلم در هوای یادتو چه بی صبرانه می گرید.
می خواهم برایت حرف بزنم ...سارای کوچک سالهای بی قراری وانتظار ... 

هربار گفتی برایم ازبابا بگو وهر بار برایت از بابا گفتم وتو دوباره
در تکرار دوباره گفتنش بی تاب تر از گذشته
به دنبال نشانی از بابا  شکسته های دلم را دوباره شکستی...
کاش می شد دوباره بازگشت به سالهایی که کتاب ودفترم پر از نقش دردهای نگفته اش می شد ... 

 کاش دوباره آنروزها ی پر از خاطره برمی گشت تامن دوباره خودم را پیدا کنم منی که سالهاست در خم وپیچ دنیای پر ازدحام بی خبری از خود گم شده ام.........
....کاش بر می گشت ودوباره دستهای لرزان از گناهمان را می گرفت ... 

تازه می شدیم در هوای عرفان و معنویتش  وقتی از کمیل علی می گفت و اشکهایش بیصدا می سوخت جان دوباره ای می گرفتیم ... 

وقتی از پرواز پرستوهای عاشق می گفت بی تاب می شدیم ....

و وقتی از قافله کبوتران زخمی  حرف میزد پر از التهاب ودرد می شد یم وخو د ش با دردهای پنهان دلش بیصداتر می سوخت ودر انتظار نوشیدن شهد شهادت ثانیه های زمان را می شمرد ....وهر با ر با شنیدن عروج یارانش ....در هم می شکست ...
نماز وترش هزاران رکعت دلدادگی وعشق می شد ....
وسجده های سوزانش نشانی از وارستگی بود.
دنیا برایش کوچک شده بود. وسعت آسمان را می دید ...وهمیشه این جمله را
می گفت:
خدایا تو گفتی هر که عاشق باشد عاشقش خواهم بود.
هر که را عاشقش باشم شهیدش خواهم کرد وخون بهای شهادتش را نیز خواهم پرداخت
خدایا من عاشق توام.
پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
وجودش دیوان شعر شهادت بود ...
برای من وجودش درس بود
مهربانی هایش انتها نداشت
بادرد مردم دردمندانه می سوخت
امام (ره)برایش کتابی  از معرفت وعرفان بود
می گفت :وجود حضرت امام(ره) الفبای تمام درس های زندگیم  شده ... 
............می گفت :
از مادران شهدا خجالت می کشم ...
ماندنم طولانی شده.... از قافله ی یاران جا ماند ه ام .
....
وجودش پر از یاد وخاطره یاران وهمرزمان شهیدش بود.
می گفت اگر روزی شهدا را فراموش کنیم چه می شود؟؟؟

 وکاش امروز بود ومی دید که ........
 

حال که به دبروزها بر می گردم
می بینم چقدر فاصله های عمیق مارا از موجودیت ورسالت عظیمی که بایدبر دوش می کشیدیم دور کرده است.
چقدر دور شدیم از ارزشهایی که یک روز بخاطرش هزاران هزار لاله ی عشق را بی رحمانه سر بریدند ...
می بینم امروز ما در کدام نقطه ی زمان ایستاد ه ایم ودیروز آنان در کدام نقطه ی زمان بخاطر پاسداشت ارزشهای مقدس اسلامی جان باختند....
می بینم دغدغه ی دیروز آنها چه بود ودغدغه ی امروز ما چه هست ...می بینم فاصله بین جوان دیروز با جوانان امروز را .....می بینم خود امروزم را با خود دیروزها....خدایا چه بر سرمان آمده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برمی گردم به همان روزهای ناب عاشقی ...که هر کداممان بدنبال رسید ن به خود واقعی از هم سبقت می گرفتیم .... 

رنگها انقدر تند وکاذب نبود که مارا در گیر ودار زمان از خود رها کند ... 

هوا هوای عشق بود وارمغان شهیدانمان هرروز رهایی من از من بود .... 

آنروزها احساس می کردیم قفس دنیا روز به روز تنگ تر می شود هوای پرواز وپریدن بود ودیگر هیچ وامروز در دام دنیا اسیر شده ایم ؟؟؟ 

فراموش کردیم نگاه نگران دختر شهیدی را که نگران زیر پا رفتن پرچم شهادت عزیزش شده..... فراموش کردیم درد های ناگفتهی  همسر ومادر شهیدی را که با دیدن فضای کنونی جامعه وفاصله های آنچنا نی جوانانمان از دیروزها ی خون وحماسه وایثار در دلش بیصداتر از دیروز می شکند ویا قامت خمیده پدری را که 5 عزیزش را در راه ارزشهای اسلامی فدا کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای کاش در همان دیروز ها جا می ماندم ...
ای کاش رسالت شهیدانمان از یادم نمی رفت ...
ای کاش فراموش نمی کردم که  آرامش امروز من...ارمغان خون بهترین جوانان این مملکت است وخون دل خوردن های همسر ومادر وپدر وفرزندان شهیدی که سختی های بی شماری را به خاطر من وتو به جان خریدند ..... 

کمی فقط  

کمی فکر کنیم ...که فردا دیر خواهد بود ... 

 

التماس دعا  

عکسنوشت: 

گلزارشهدا





powered by blogsky.com