X
تبلیغات
نماشا
رایتل

اغاز روایت  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 21 دی‌ماه سال 1389 در ساعت 05:45 ب.ظ

... و دوباره تداعی شد سالهای پر از خاطره و عشق 

... 

سلام بابا 

روزهایی که تو بودی وعشق بود و نگاهت که پر از معنویت و عرفان؛ 

سالهای دور را می گویم... 

صدای خنده هایت هنوز هم یادآور زخم های پنهان درون توست... روزهایی که چه زود آمدند و پشت ثانیه ها را شکستند و ناگهان از پی هم گذشتند... 

رفتند و تو رفتی... و چرا به بغض مانده در گلوی دختر کوچکت و اشک های مانده در درد هایش نگاهی نکردی؟؟؟

وقتی در اخرین دقایق «اشک هایت می سوخت» و تو در میان آه و شعله و دود ... کودکانت را در کنار همسرت به خدا سپردی... 

رفتنت پشت تمام دقیقه ها و ساعت های زمان را شکست آنگاه که تمام وجودت شعله می کشید. 

با تو می گویم      منتظر سالها عشق و شهادت! 

...با تو که عاقبت پر کشیدی... در پروازی عاشقانه... 

سلام بابا 

سلام مرد خوبی ها 

                   سلام...





powered by blogsky.com